دمی از او...همین حوالی...

خرید بک لینک

سلامسلام کسی اینجا هست؟چرا اینجوری شد؟کرونا؟کسی به ذهنشمخطور نمیکرراینستاگرام؟کلاس آنلاین اول ابتدایی؟قرنطینه؟تماس تصویری؟پر پر شدن هزاران هزازان عزیز جلوی چشمامون؟چی به سرمون اومد؟چرا؟ چجوری دلشون اومد؟ من سی سالمهدیگه قیافم داره جا افتاده میشهمیدونی؟ من دخترمپنج سالشهفردا پی فرداست برسه به شونه هام قدشمن سی سالمههههه کسی باور میکنه؟؟؟؟؟؟ @iamniooosha دمی از او...همین حوالی... ...ادامه مطلب

ما را در سایت دمی از او...همین حوالی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 15:12

کاش دنیا برگردد به همان روزهای وبلاگ نویسی

کاش انقدر زشتی و سردی چاشنی روزگار نشود

کاش مغزهای متفکر ایست کنند که هیچ پیشرفتی نباشد که پشتانه اش بی مزگی بیاید

کاش قشنگ و تمیز پیر بشویم

کاش یک صدای اشنا بیاید و بگوید

سلام نیوشا

حالت خوبه؟

دنیا خیلی عوض شده میدونستی؟

دمی از او...همین حوالی... ...

ما را در سایت دمی از او...همین حوالی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: دوشنبه 2 آبان 1401 ساعت: 16:56

دوسال و یک هفته ست مادرم

کاش انقدرهاهم احساسی نبودم که نتوانم چیزی بنویسم

مادرم

دخترکی دارم مو طلا

زیردستو بالم وول میخورد

همیشه تقاضای بغل دارد

هیچ کاری بدون دخالتش به خیر ختم نمیشود

من مادرم و شخصی ترین کارهایم همیشه موکول میشود به بعدا ها

کمرم مجال استراحت ندارد

من مادوم و مادر خواهم بود

من زاده شدم برای دخترم

دوستت دارم زیبای من

دمی از او...همین حوالی... ...

ما را در سایت دمی از او...همین حوالی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 21:01

یقینا کسی تا به حال از گذر این ثانیه های مرموزسر در نیاوردهتابه حال کسی ندانسته یک ثانیه معمولی...همان که قد یک تیک شنیدن استچرا گاهی قد یک عمر طول میکشد و چراگاهی قدر یک مولکول؟!برای مثالحالا که میدانم حداکثر مدت زمان خوابت 75 دقیقه استو درست نمیدانم از چه ساعتی حرکتت را حس نکرده امو فقط میدانم دلم شدیدا تنگ شده گویی یک ماه است هیچ حرکتی حس نکرده ام و بی صبرانه به پهلوی چپم دراز کشیده و دمی از او...همین حوالی... ...ادامه مطلب

ما را در سایت دمی از او...همین حوالی... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 17:24

پاییز امسال را چه شد؟ چگونه به نیمه رسید؟مهرش کی از دلم رفته؟اصلا باران بارید؟ نکند خشکسالی شده؟ پس دستان من چرا مثل هرسال خیس نشد؟ برگ های طلایی رنگش را کی دور از چشم من به دست باد سپرده که درختان عریان شده..رقصان رقصان رفتنشان را چرا من ندیدممراسم عاشقی پاییز بیستو پنج سالگی ام چرا انقدر ساده برگذار شد؟ حالو هوای دونفره یمان چرا انقدر کوتاه شد؟پس چرا دیگر از خاطرات آشناییمان از نگاه های اول.. از لپهای سرخ و شورو شوق دست در دست گذاشتنمان یاد نکردیم؟ چرا دیگر از اول برای هم تعریف نکردیم؟ جواب سوالم را کسی میداند؟ میتوانی حدس بزنی؟ نه؟! اگر بگویم من امسال طلایی رنگ زیبایی دارم که رنگین کمان برگهای پاییزی در برابرش زانو میزند چه؟ اگر بگویم هر صبح به جای بوی مهر خاطره انگیز.. بویی را نفس میکشم که هزاران هزار مهر را از سر میپراند چه؟آی پاییز تن طلایی منمن امسال مادرممممممممممن امسال دخترکم را دارمسرم را زیر گردنش میفشارم ریه هایم پرمیشود از بوی بهشتی اش... دست میکشم بر خرمن موهای طلاییش... انگار تمام فصل ها زیر انگشتهایم لیز میخورند.. انگار چشمانم دیگر جز او زیبایی دیگری نمیب دمی از او...همین حوالی... ...ادامه مطلب

ما را در سایت دمی از او...همین حوالی... دنبال می‌کنید

برچسب: پنج روز مانده به,پنج روز مانده به زایمان, نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 4 آذر 1395 ساعت: 3:00

صفحه بندی